قدرت احمد بن حافظ

36

بهج الحذاقت ( فارسى )

پس بايد كه بخايد طرخون را و برگ عناب در تخدير قوت ذائقه كمالى دارد و گاهى تحذير ذوق به برف نمايند كه مغلظ روح است و هركه از بوى دوا نفرت كند سوراخ بينى آن به‌بندند و هركه بترسد از قى دست و پاى او بندند و بعد خوردن مسهل قابضات تناول نمايند مثل انار و ريباس سيب و پودينه بالاى مسهل رقيق همچو مطبوخ و منقوح شرب آب گرم روا نبود و غير آن مانند حبوب و سفوف و غيره آب گرم لازم است مگر آن‌قدر نوشيده شود كه بگذار و حبوب و لعوقات را و اما وقت قطع عمل دوا آن‌قدر بنوشد كه خارج كند از معده آن را ؟ ؟ ؟ از كليه و هركه بعد دوا در روده بيخ يابد پس جرعه جرعه بنوشد آب گرم را و تمشى نمايد ف [ نوعى مسهل ] اما وقت اتمام عمل مسهل بنوشد و محرور مزاج اسپغول با شربت سيب يا شربت شكر و معتدل مزاج نيز ادويه مذكوره با تخم ريحان بخورد و مىرود فقط تخم ريحان بخورد و بايد كه چيزى لذيذ جيد الكيموس بعد اسهال و قى بخورد مانند چوزه مرغ و كم كند غذا را از معتاد چرا كه ايضا بسبب خلوت جذب كند غذا را به قوت پس اگر معده كه ثقيل از غذا است براى دفع اعانت قوت نمايد سدّه بهم رسد و كار دشوار شود ف [ اگر نوشد دوا را و اسهال نيارد ] هركه نوشد دوا را و اسهال نيارد يا بسبب ضيق مجارى در خلقت يا به جهت حرارت هوا بافراط يا بنا بر سردى مفرط و تسكين آن ممكن باشد بنمايد و الا ماده را حركت دهند يا بخورانيدن قوابض مانند سفرجل و سيب و امثال آنچه ؟ ؟ ؟ اينهان بنا بر قبض فم معده و ما تحت مزيت آن بفشارد دفع غثيان نمايد و خلط را از فوق باسفل مىآرد و بسبب خوشبوى خود طبيعت را قوت مىدهد با تحريك مواد بحقنه ليّنه يا فتيله مسهله سازند و اما جمع ورود مسهل بيك روز محل انديشه باشد و بسا بود كه وقت عدم اسهال بدوا احتياج فصد بود اگر حاصل شود و امراض منكره و مواد مائل به طرف عضو رئيس باشد ف [ هركرا اسهال بسيار شود ] هركرا اسهال بسيار شود پس بايد كه دست و پاى او به‌بندند تا مواد از معده بسوى اطراف متوجه گردد و بنوشانند ادويه حابسه تا دهن عروق را تنگ سازد و ضماد كرده شود بطن او بقوابض تا جمع كند امعا را و قوت دهد آن را و تعريق نموده شود صاحب اسهال و خوش‌بو كرده شود مسكن آن بطيب سرد با معتدل تا روح قوى گردد و مزاج معتدل شود و بسبب كثرت آن يا ضعف عروق است يا اتساع افواه آن يا مسهل لاذع باشد يا در بدن سوء مزاج حاراء مسهل حاصل شده باشد ف [ فرق در ملين و مسهل ] بايد دانست كه فرق در ملين و مسهل آنست كه ملين آن را گويند